چه روزهای سختی روازنظرروحی گذروندم.تغییرفصل بود یا نزدیکی به تولدم ،یاهردو..باعث شد حالم خوب نباشه.بیقرار،ناراحت،عصبی
ازشماچه پنهون،هفته پیش شنیدن داستان مکانیسم ماشه هم تاثیرداشت.
نظرشخصیمو میگم:سه تاکشوراروپایی مثل سه تافرصت طلب بهمون حمله کردن تاتواین بخوروببر،بی نصیب نمونن.خیلی بدم اومد.خیلی دل چرکین شدم.
تاحالا هم به بهونه تحریم آمریکا تقریباهیچ همکاری باهامون نداشتن،تازه الانم تهدیدمیکنن که چنین میکنیم وچنان.
میدونید من به واسطه کارتوصنعت نفت و هلدینگ های مختلف،با این اروپایی ها،حتی هندی ها کارکردم نمیدونید چه موجوداتی میشن اگه بدونن تحت فشاریاتحریمید.بچه های مارو،حتی متخصص هامونو اذیت میکردن.تحقیرمیکردن.
اماهمین ها، اگه بدونن مشکلی نیست ،اتفاقاخیلی محترم هم میشن.
چی بگم؟تا کجا مردممون اذیت بشن؟
بگذریم که توهمین بگذریمم خیلی حرفه
فصل عوض شد.حال من بهترشد.
آهان بگم این وسط یه بسته پستی هم داشتم که گم شده بود.تلفن هامون وبه الطبع اون اینترنتمونم چندروزی قطع بود.
خلاصه همه چی حل شد،تلفن وصل شد،بچه هاتونستن بااینترنت کارتونشونو ببین.بسته پستی هم دیروزبهم گفتن پیداشده.هرچندکه هنوز به دستم نرسیده.
تولدمم دیروز بود.
شکرخداکه۴۳سالگی روهم دیدم.
خیلی حال متغیری داشتم.دلگیری،خوشحالی.فقطم همسرم تحویلم گرفت.تولدخوب چهارنفره ای برامگرفت.بقیه درحد یه زنگی(پدرم زنگم نزد)
میخواستیم برای تولدم طلابخریم.طلا شد گرمی ۱۰تومن.شایداونم تودلگیریم تاثیرداشت.
فعلا منصرف شدم.پولی که بهم دادهمینطوری رومیزناهارخوری باقی مونده.
ازاینم بگذریم.
خوشحالم بابت نعمت زندگی،زور زندگی ازهمه چی بیشتره.
میدونم که نهایتش همه چی درست میشه.زورما،اززور همه چی بیشتره.
دخترکوچولو یه دستبند مهره ای درست کردوبهم داد.بامزه هم شاکی میگفت باید به اونم کادوبدیم.
وقتی بچه هارورستوران بردیم خیلی خوشحال شدن.خیلیییی.
خوشحالم بابت نعمت سلامتی،
دخترکوچولو کلاس دوم رفت.چهرش داره کم کم ازاون حالت بچگی درمیاد.خدایا چه زودگذشت.
راستی یه دوست خراسانی زیبا(خراسان شمالی)باچهره اصیل ایرانی هم پیداکردم.مادریکی ازهمکلاسی های دخترم.پارسال هم دورادور میدیدمش.
نمی دونید چه قد بلندو نجیب وزیباست (خوبه مردنشدم)مثل چهره این زن وشوهرای هخامنشی که قدیما توتقویم های دیواری بود.
خلاصه که ازبابت آشناییش خوشحالم.