دوست عزیز

خیلی دلم پیش پونیوی عزیزه:

https://poniyo.blogsky.com/

شاید ایشون منو نشناسه ولی من مدتها خواننده خاموشش بودم.

شهریورم توحرم امام رضا(ع)باورکنید اول ازهمه وبیشترازهمه برای شوهر ایشون دعاکردم.

خدابهشون شفا،آرامش واون زندگی معمولی که داشتنو برگردونه.

شماهم لطفا براشون دعاکنید.

تاآدم چنین مشکلاتی میبینه نوشتنش نمیاد.

فیلم ها،اضافه وزن،مادرالی وغیره

ازپارسال باهمسر،تااونجاکه بشه فیلم میبینیم.مشکل اینکه که من فیلم هاوسریال های خارجی دوست دارم اون ایرانی،من لطیف وانسانی یاکمدی. اون هیجانی وکمدی.

بالاخره به یک نقطه اشتراک رسیدیم وازپارسال باهم فیلم کمدی میبینیم.مخصوصاکه ممکنه چشم بچه هاهم به صفحه بیفته.

پارسال دی وی دی های :«دی دی »رو دیدیم.یادتونه؟سالها پیش جمعه ظهرا پخش میشد .آلمانی بود.اسمش کمدی بود ولی توش همش جرم وجنایت بود.

خلاصه دیدیمش.

اول که اون وقتا یعنی۴۰,۵۰سال پیش فکرکنم ،چقدرقیافه مردم آلمان فرق میکرده.قدکوتاه ترو خوش قیافه تروچاق تربودن انگار.الان به نظرم دراز ولاغروزشت ترشدن.

بعدم که باورتون میشه من بیشترصحنه های فیلماش یادم بود؟دلم میخواست یادم نباشه تادوباره مثل یه فیلم جدیدببینمش.

بعدم کمدی های ایرانی دهه ۸۰میبینیم وفیلمای دهه ۸۰.

اون وقتا مثل الان نبودکه یه شبه فیلم نامه بنویسن!یه آدمی بوده به اسم فیلمنامه نویس که وقت میذاشته ودرست وحسابی چیزی مینوشته.به خاطر همین کهنگی فیلما روتحمل میکنم چون داستانهاشون خوبن.مثلا پریشب مرد عو ضی  روبابازی پرویزپرستویی دیدیم.قبلشم« م ک س »رو.کمدی الان پرازفحش و رقص و شوخی های ج ن سی شده.


ازمادرالی بگم.الی همکلاسی دخترمه.پارسال وسط سال منتقل شد این مدرسه.خیلی قد بلند بود.بعدکه پدرومادرشو دیدم اونها هم ماشالله قدبلند.انگارجنوبی بودن.یه برادرشیرخوارشاید یک ساله هم داشت.مادرش همش خسته ،،بالباسای نامناسب،مثلا توسرمای زیاد پارسال، یه روسری نازک سرش میبست.خودش والی وهمسرش وبچه کوچولو یه کمی چرک وچروک بودن.

زیرچشم مادرهم گودافتاده.تو تابستونم تو پارک دیدیمشون گفت میخوادپسرکوچولو روازشیر بگیره.مادرایی که شیر میدن خیلی گناه دارن.

هفته پیش توخیابون دیدمش وااای  میخواستم ماچش کنم.بااینکه رابطمون  درحد یه سلام علیک ونهایت چندجمله است.


یه پالتوی نازک مشکی ازایناکه دوطرف دکمه های فلزی براق داره پوشیده بود.یه شال سبزآبی کبریتی خیلی قشنگ‌.یه چیز خال مانندیم قبلا گوشه لبش بودکه حتما باعمل زیبایی برداشته بودش وزیرچشمشم دیگه گود وکبود نبود.

میخواستم بگم وای مامان الی اینطوری هم بلدبودی لباس بپوشی؟پسرشم سوارسه چرخه بود نه مثل سابق توکالسکه.

خدابه همه مادرا قوت وسلیقه  بده.

خودمم نسبت به پارسال سعی میکنم مرتب تربرم بیرون.اگه اضافه وزن نداشتم(مدیونید فکرکنید چاقیه)چه تیپ هاکه میتونستم بزنم :))

ورزشم کنارگذاشتم راحتتتتت.البته پیاده روی میرم .به دلیل اینکه ماشینو دم مدرسه دخترپارک میکنم ،برگشتنی لاجرم باید پیاده  برگردم. :)

راستی امسال چون قراربود به علت جنگ احتمالی، سال تحصیلی مجازی برگزارشه ،بعضی خانواده ها بچه هاشونو ازمدرسه غیرانتفاعی آوردن مدارس دولتی ونیمه دولتی.

یه بنز مدل جدید ویه بی ام و کروک وچندتا آزرا سوار هم سهم مدرسه ماشدن..

اولا که اگه انقد پول داری بنزاون مدلی بشینی کاش همون مدرسه غیرانتفاعی میموندی،بعدم نوش جونت که اومدی اینجا .اما مثل ما ساعت مناسب بیا دنبال دخترت تا جای پارک پیداکنی یاصبح ماشینتو یه جاپارک کن.

چراهمش میای دوبل کناریه ماشینی میذاری ومیری؟چراراهو میبندی؟

اون روز به همسرگفتم اگه ازپشت بزنم بهشون ،مقصرمنم یا اونا؟ که اون گفت تو.گفتم حتی اگه جای نامناسب پارک‌کرده باشن وخیابونم بسته باشن؟که گفت آره. به قول شمالیا استغفارتوبه(وقتی میخوان کاربدی کنن  ولی ندای وجدان نمیذاره میگن)


راستی فیلم اسم من «لو‌کی وان» رو هم خودم تنهایی دیدم‌.درمورد یه پسرازکره شمالی ،دوستش داشتم.

خسته

سلام

خسته شدم ازآمدو شد .اینو ببراونو بیار.البته وسط غرغر همچنان خداروشکرهم میکنم بابت نعمت فرزندان.اما راستشو بگم بالاخره پاییزم روم اثرگذاشته.لامصب کمبود نورخورشید حداقل برای من چقدرموثربوده.

تواین مدت کتاب :کتاب خانه نیمه شب روهم خوندم که اونم برام جالب بود.


کتاب مشهوریه وشاید خیلی ها خونده باشندش.

چه جالب که یه آدم،منظورم نویسنده کتابه،بتونه انقدرخوب همه چیزو ببینه.درمورد حسرت نخوردن هاست.جمع بندی آخرش چقدرخوب بود.

البته بگم به نظرم قابلیت اینو داشت که خیلی طولانی ترباشه وکمی هم جذاب ترنوشته بشه.شما فکرکن دن آرام ۴جلدقطوره.کلیدر۸یا۱۰جلد بود فکرکنم.وخیلی کتابای دیگه.اونم چی ،همش نوشتن جزییاتی که خیلیاشونم قابل حذفن.اون وقت تواین کتاب،قهرمان داستان وارد یه زندگی دیگه میشه وپنج دقیقه هم درموردش توضیح داده نمیشه وازش خارج میشه.

خوب دل بده به کارآقای نویسنده.

البته بگم تقصیرنسل ماهم هست.انگاردوره طولانی حرف زدن وزیاد توضیح دادن گذشته.

خوشحالم که بعدازچهل سالگی خودم به اون عقل رسیدم که بفهمم خیلی ازحسرت هاواحساس گناه هارونباید داشته باشم.


دیگه چی؟بارون نبارید وکمی باخداقهرم سراین موضوع.

حالایه یارون میبارید چی میشد؟نکنه فکرکرده اگه بارون بباره وخطراین کم آبی بزرگ ،کم رنگ تربشه،دوستااان،دستگاه های ماینرشونو باقدرت بیشتری راه اندازی میکنن؟


بگذریم.

آره بی انرژیم وخوابم میاد.اگه بچه هانباشن که همش ازاین مبل به اون مبل درحال درازکشم.تا یکیشونو میبینم مثل فنرپامیشم و یهو هزارتااا کارمیکنم.

واقعا خداروشکربرای داشتنشون وانگیزه ای که به زندگیم میدن.


اوه بالاخره طلا خریدم باهزارتا ترفندو پول جمع کردن و کارت هدیه خرج کردن وسکه پارسیان فروختن وچه وچه.

البته بااینکه گرمی ۱۱تومن (باکارمزد مختصری که داشت)خریدم اگه همین فردا بشه گرمی ۶ملیون یعنی همون قیمتی که توخرداد خریدکردم ومیگفتن نخریدکه حبابه وقراره ارزون تربشه،خوشحال میشم.به مولا


آرزوی آخرم:هرکی که مهاجرت کرده ودلتنگه و به نظرش خارج به دلش ننشسته،شجاعت برگشت روپیداکنه وازحرف وحدیث هانترسه وبرگرده.

چندروزپیش یه مقاله خوندم ازیه استاددانشگاه که گفته بود،۲۰سال بعدازمهاجرت به آمریکا،جرات کردم برگردم .بااینکه همون سالهای اول به این نتیجه رسیده بودم که باید برگردم .اما فرهنگ کشورماطوریه که خیلی قضاوتت میکنن وخیلی نظرمیدن درموردت ومن نمیخواستم قضاوت بشم.


خانوم ها،آقایون لطفا ساکتتت



این قسمت:خواب عبرت آموز

چندوقت پیش شاید یک ماه پیش خواب ترسناکی دیدم.

شاید که قبلش با بچه هابداخلاقی کرده بودم نمیدونم ولی خوابم این بود.

کوچیک بودم‌.کلاس دومم تازه تموم شده بود وتو خواب، بعدازکلاس دوم باید تغییرپایه ومدرسه برای کلاس سوم میدادم.

دنبال تغییرورفتن به مدرسه بعدی بودم.من کوچیک بودم وهمه چی بزرگ وترسناک.من قدکوتاه ،آدم بزرگا قدبلند،چیزهایی که الان باعث ترسم نمیشه ،توخواب خیلی منو میترسوندوقلبم به تپش می افتاد.چون بچه بودم.

یه دوستم داشتم که بااون میخواستیم مدرسه عوض کنیم،باماشین اومده بود دنبالم(درعین حال که اونم کوچیک بود.)

بادوسه تا دوست مدرسه ایم هم قبلش دیدم که بدبودم و بدی اونها تودوستی ،چقدرتحملش برام سخت بود.

بعد که بیدارشدم .قلبم ازدیدن دخترکوچولو فشرده شد.اینکه مشکلات اون به چشم مابچه گانست ولی فهمیدم برای خودش تحملش چقدرمیتونه سخت باشه.

واینکه بچه ها درمقابل آدم بزرگا چقدر بی پناهن.وچقدرآدم بزرگا باید امن باشن.

خلاصه که هنوزم که یادش می افتم فضای سیاه وخاکستری خوابم میترسوندم.