سال نوشت

خوب شد اول اسفند.ماه دیگه همین روز،اول عیده وسال جدید.

باید کارنامه خودمونو ارائه بدیم.ازسال گذشته راضی بودم یانه واینکه چه کردم؟

ولی چون اوایلش برام ناراحت کنندست اوایلشو فاکتورمیگیرم.تو سال جاری دخترکوچولو بالاخره رفت مدرسه وبالاخره نیمچه سوادی به دست آورد(آرزوی من وپدرش ازسالها پیش که اون بزرگ شه ومدرسه بره!)


بازهم میگم باسواد شدن مثل یه معجزه میمونه مثل اینکه یهو درهای زیادی به روت بازبشه.مثل اینکه یهو ازکلی آسیب مصون بشی.

خداروشکرفعلابه تعلیم وتعلم!علاقه منده،البته به بخش نوشتن مشق ناعلاقه منده و هرروز باهم کلی چالش داریم تامشقاشو بنویسه ولی درکل خوبه خداروشکر.

تواین سال بامزه روهم ازشیرگرفتم ومشکل اضافه وزنشم حل شد.الان که عکساوفیلمای قدیمشومیبینم ،میبینم اطرافیان حق داشتن که بعضانگران اضافه وزنش بودند.خودما متوجه نمیشدیم بچه چقدرچاقه،البته بامزه کلا انگارخوش خوراکه چون بازشروع کرده به پرخوری البته به خاطرفعالیت هاش ودویدن هاش، چاق نشده ولی اگه به اون باشه و ازصبح تاشب جلوش خوراکی بذاریم نه نمیگه بلکه استقبال میکنه.دراین حده که شبا هم خواب خوراکی میبینه یا سرخوراکی توخواب باخواهرش دعوا داره.مثلا تقریبا یک شب درمیون داره خواب میبینه که خواهرش شکلاتشو خورده و بابت این گریه میکنه.پریروز صبح هم باخوشحالی بیدارشدوگفت مامان دیشب خواب خوبی دیدم،خواب دیدم دارم ماهی میخورم.ووقتی براش ماهی درست کردم وخورد ومطمئن شدچیزی باقی نمونده گفت حالا پوستاشو بده بخورم!اوناهم خوشمزن!آخه بچه مگه توتجربه ای ازخوردن پوست داری؟

گاهی فکرمیکنم اون وخواهرش قبلا حداقل یک بارزندگی کردند ودوباره الان درقالب یه کودک برگشتن.

مثلا خواهرش وقتی خیلی کوچیک بود بهم گفت یادته دفعه پیش توبچه بودی ومن مادر؟

یا وقتی دردوسال ونیمگی یاسه سال،به ویلا رفت گفت چه جالب قبلا این صندلی غذاخوری طبقه دوم بود.قبلا این وسیله فلان جابود.اصلا ازدیدن ویلا ومافیها تعجب نکرد.

بگذریم وازبحث دورنشیم.

تو تابستون ،اعصابم خیلی ضعیف شدو دنبال روانشناس بودم که تو پاییز بارفتن به کلاس شیرینی پزی خودش یه درمان برام شد.درکناراون دوره ها وکلاس های روانشناسی مدرسه ودور واطراف رودرقالب کارگاه های یک روزه رفتم وبرام بهترشد.

دراین مدت بهم گفتن پیش یائسگی گرفتی که برام ازنظر روحی سنگین بود ولی بالاخره باهاش کناراومدم.ولی خوب باکمی اصلاح الگوی خوراکم وورزش وپیاده روی احساس میکنم خیلی اوضاعم بهترشد(بهم گفته بودن به ورزش وخوراک ربطی نداره بیشترارثیه)

درمورد خوراک،رب صنعتی روتوغذاهاخیلی کم کردم.مصرف شیرینی وروغن روهم کمترکردم.خیلی تاثیرداشت.

دیگه چی؟من طی روزخیلی کارمیکنم مدتی بود گوشه ناخن هام پوست پوست میشد فکرمیکردم بابت کمبودویتامینه،بعدکه گوگل کردم دیدم برای کارکردن طولانی باآبه.دقت که کردم دیدم دستم همش توآبه وبعدکارم هم خشکش نمیکنم.اولاکه دلم برای خودم خیلی سوخت که چرااینقدرکارمیکنم بعدم استفاده ازدستکش روبیشترکردم.ثالثادیگه بعدکاردستامو خشک میکنم.

اهداف سال بعد:اگه بشه بامزه رومهد ثبت نام کنم.اگه اون نشدکلاس ژیمناستیک ،حداقل کمی ازهم دوربشیم تاذهنم آزادشه.

برای کارم یه فکری بکنم یابیمه ام روبه طریقی پرداخت کنم.

بتونم اوقات بیشتری درسکوت باخودم باشم.

رابطم باهمسرروبهترکنم.

حداقل یک سفردوسه روزه تنهایی برم.

چیزایی که منومیترسونن:

پیری  پدرومادرم ودیدن ضعفشون که امسال خیلی بیشترخودشو نشون داد.

اوضاع بداقتصادی و به تبع اون خشم و بداخلاقی‌ و کارهای عجیب غریب مردم.وچیزهایی ازاین دست.

سرعت بالای پیرشدن جمعیت وعدم میل مردم به فرزندآوری به دلیل نارضایتی ازوضع زندگیشون.


درنهایت گرچه به نظرمیادسال سختی پیش روباشه ولی ان شاالله که فرجی بشه ومردم نفسی بکشندو لبشون به خنده واقعی بازبشه.